تبليغاتX
صفای دل

هركس خدا را بپرستد وحق بندگي او را به جاي آورد خداوند به او بيش از آنچه ميخواهد ميرساند .       ** امام حسين (ع) **

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت 21:37  توسط فرشته اعظمی  | 

روز محشر وقت پرسيدن زمن رب جلي گفت : توغرق گناهي .

گفتمش : يارب ، بلي

گفت : پس آتش نميگيرد چرا جسم وتنت

گفتمش : چون حك نمودم رو ي قلبم

                 ياحسين (ع)

                      ***

قيامت بي حسين(ع) غوغا ندارد

شفاعت بي حسين(ع)معنا ندارد

حسيني باش كه درمحشر نگويند

چرا پرونده ات امضاء ندارد.

                 ***

دامن علقمه وباغ گل ياس يكي است

قمر هاشمنيان بين همه ناس يكي است

سيركردم عددابجد وديدم به حساب

نام زيباي اباصالح وعباس يكي است .

      

         * التماس دعا**
+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت 21:36  توسط فرشته اعظمی  | 

ظهر بود وبوي سيب

كام صحراي عطش خشكيده بود

بوي «خون» در نينوا پيچيده بود

ظهر بود وازدحام تيرها

برگلوها بوسه ي شمشيرها

دست شب آلاله ها را چيده بود

غنچه اي در خون خود خنديده بود

سربه زانوي مصيبت داشت ظهر

بوي حسرت ، بو ي غربت داشت ظهر

ظهر بود وعشق را خنجر زدند

قدسيان برسينه وبرسرزدند

ظهر بود اما« حرم» يك «ماه» داشت

پرتواز لطف رسول الله داشت

 ماه آمد درميان خيمه ها

جان ايشان بود وجان خيمه ها

مهرباني را چه زيبا پاس داشت

عشق برپابود تا« عباس» داشت

سايه ها ي شوم ترديد آمدند

تا حريم پاك خورشيد آمدند

تاحريم پاك خورشيد آمدند

ظهربود وشرم مي نوشيد خاك

جامه اي از زخم ميپوشيد خاك

من نديدم آب ،‌خون پالا شود

ماه در ظهر عطش پيدا شود

من نديدم زخم طنازي كند

سر، فرازني سرافرازي كند

رقص شمشير وسماع سركه ديد ؟

عشقبازي لب وخنجر كه ديد؟

ظهر بود وشرم مينوشيد خاك

جامه اي از زخم مي پوشيد خاك

من نديدم كوه  توفاني شود

دشت با غربت چراغاني شود

من نديدم آب بي تابي كند

خون مردان آب را آبي كند

من نديدم ثانيه ،‌شيون كند

تندبادي شمع را روشن كند

من نديدم ظهر بود وبوي سيب

در ضيافتگاه گل هاي غريب

كام صحراي عطش خشكيده بود

بوي « گل» در نينوا پيچيده بود .

 

بو ي گل در نينوا پيچيده بود .

السلام عليك يا ابا عبدالله وعلي الارواح التي حلت بفنائك عليك مني جميعا سلام الله ابدا مابقيت وبقي اليل والنهار ولاجعله الاخره الامر مني لزيارتكم .

 

 

 

  

       محرم ماه ايثار واز جان گذشتـــگي است

                     ماه عشق وشور وفرياد است

                 ماه سرافرازي برفراز نيزه هاست

        ماه آمنيختن با خون وآميختن عشق است .

                                سلام برحسين ( ع)

+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت 21:33  توسط فرشته اعظمی  | 

جناب حجت‏الاسلام آقاى قاضى زاهدى گلپايگانى مى‏فرمايد: من در تهران از جناب آقاى حاج محمد على فشندى كه يكى از اخيار تهران است، شنيدم كه مى‏گفت: من از اول جوانى مقيّد بودم كه تا ممكن است گناه نكنم و آن‏قدر به حج بروم تا به محضر مولايم حضرت بقيةاللَّه، روحى فداه، مشرف گردم. لذا سالها به همين آرزو به مكه معظمه مشرف مى‏شدم.

 


در يكى از اين سالها كه عهده‏دار پذيرايى جمعى از حجاج هم بودم، شب هشتم ماه ذيحجه با جميع وسائل به صحراى عرفات رفتم تا بتوانم قبل از آنكه حجاج به عرفات بيايند، براى زوارى كه با من بودند جاى بهترى تهيه كنم. تقريباً عصر روز هفتم بارها را پياده كردم و در يكى از آن چادرهايى كه براى ما مهيا شده بود، مستقر شدم. ضمناً متوجه شدم كه غير از من هنوز كسى به عرفات نيامده است. در آن هنگام يكى از شرطه‏هايى كه براى محافظت چادرها در آنجا بود، نزد من آمد و گفت: تو چرا امشب اين همه وسائل را به اينجا آورده‏اى؟ مگر نمى‏دانى ممكن است سارقان در اين بيابان بيايند و وسائلت را ببرند؟ به هر حال حالا كه آمده‏اى، بايد تا صبح بيدار بمانى و خودت از اموالت محافظت بكنى. گفتم: مانعى ندارد، بيدار مى‏مانم و خودم از اموالم محافظت مى‏كنم.
آن شب در آنجا مشغول عبادت و مناجات با خدا بودم و تا صبح بيدار ماندم تا آن‏كه نيمه‏هاى شب ديدم سيد بزرگوارى كه شال سبز به سر دارد، به در خيمه من آمدند و مرا به اسم صدا زدند و فرمودند: حاج محمدعلى، سلام عليكم. من جواب سلام را دادم و از جا برخاستم. ايشان وارد خيمه شدند و پس از چند لحظه جمعى از جوانها كه تازه مو بر صورتشان روييده بود، مانند خدمتگزار به محضرش رسيدند. من ابتدا مقدارى از آنها ترسيدم، ولى پس از چند جمله كه با آن آقا حرف زدم، محبت او در دلم جاى گرفت و به آنها اعتماد كردم. جوانها بيرون خيمه ايستاده بودند ولى آن سيد داخل خيمه تشريف آورده بود. ايشان به من رو كرد و فرمود: حاج محمد على! خوشا به حالت! خوشا به حالت! گفتم: چرا؟
فرمودند: شبى در بيابان عرفات بيتوته كرده‏اى كه جدم حضرت سيدالشهداء اباعبداللَّه‏الحسين(ع) هم در اينجا بيتوته كرده بود. من گفتم: در اين شب چه بايد بكنيم؟ فرمودند: دو ركعت نماز مى‏خوانيم، در اين نماز پس از حمد، يازده مرتبه قل‏هواللَّه بخوان.
لذا بلند شديم و اين عمل را همراه با آن آقا انجام داديم. پس از نماز آن آقا يك دعايى خواندند كه من از نظر مضامين مانند آن دعا را نشنيده بودم. حال خوشى داشتند و اشك از ديدگانشان جارى بود. من سعى كردم كه آن دعا را حفظ كنم ولى آقا فرمودند: اين دعا مخصوص امام معصوم است و تو هم آن را فراموش خواهى كرد. سپس به آن آقا گفتم: ببينيد آيا توحيدم خوب است؟ فرمود: بگو. من هم به آيات آفاقيه و انفسيه بر وجود خدا استدلال كردم و گفتم: من معتقدم كه با اين دلايل، خدايى هست. فرمودند: براى تو همين مقدار از خداشناسى كافى است. سپس اعتقادم را به مسئله ولايت براى آن آقا عرض كردم. فرمودند: اعتقاد خوبى دارى. بعد از آن سؤال كردم كه: به نظر شما الآن حضرت امام زمان(ع) در كجا هستند. حضرت فرمودند: الان امام زمان در خيمه است.
سؤال كردم: روز عرفه، كه مى‏گويند حضرت ولى‏عصر(ع) در عرفات هستند، در كجاى عرفات مى‏باشند؟ فرمود: حدود جبل‏الرحمة. گفتم: اگر كسى آنجا برود آن حضرت را مى‏بيند؟ فرمود: بله، او را مى‏بيند ولى نمى‏شناسد.
گفتم: آيا فردا شب كه شب عرفه است، حضرت ولى‏عصر(ع) به خيمه‏هاى حجاج تشريف مى‏آورند و به آنها توجهى دارند؟ فرمود: به خيمه شما مى‏آيد؛ زيرا شما فردا شب به عمويم حضرت ابوالفضل(ع) متوسل مى‏شويد.
در اين موقع، آقا به من فرمودند: حاجّ محمدعلى، چاى دارى؟ ناگهان متذكر شدم كه من همه چيز آورده‏ام ولى چاى نياورده‏ام. عرض كردم: آقا اتفاقاً چاى نياورده‏ام و چقدر خوب شد كه شما تذكر داديد؛ زيرا فردا مى‏روم و براى مسافرين چاى تهيه مى‏كنم.
آقا فرمودند: حالا چاى با من. از خيمه بيرون رفتند و مقدارى كه به صورت ظاهر چاى بود، ولى وقتى دم كرديم، به قدرى معطر و شيرين بود كه من يقين كردم، آن چاى از چايهاى دنيا نيست، آوردند و به من دادند. من از آن چاى دم كردم و خوردم. بعد فرمودند: غذايى دارى، بخوريم؟ گفتم: بلى نان و پنير هست. فرمودند: من پنير نمى‏خورم. گفتم: ماست هم هست. فرمودند: بياور، من مقدارى نان و ماست خدمتشان گذاشتم و ايشان از نان و ماست ميل فرمودند.
سپس به من فرمودند: حاج محمدعلى، به تو صد ريال (سعودى) مى‏دهم، تو براى پدر من يك عمره به‏جا بياور. عرض كردم: اسم پدر شما چيست؟ فرمودند: اسم پدرم »سيد حسن« است. گفتم: اسم خودتان چيست؟ فرمودند: سيد مهدى. من پول را گرفتم و در اين موقع، آقا از جا برخاستند كه بروند. من بغل باز كردم و ايشان را به عنوان معانقه در بغل گرفتم. وقتى خواستم صورتشان را ببوسم، ديدم خال سياه بسيار زيبايى روى گونه راستشان قرار گرفته است. لبهايم را روى آن خال گذاشتم و صورتشان را بوسيدم.
 پس از چند لحظه كه ايشان از من جدا شدند، من در بيابان عرفات هر چه اين طرف و آن طرف را نگاه كردم كسى را نديدم! يك مرتبه متوجه شدم كه ايشان حضرت بقيةاللَّه، ارواحنافداه، بوده‏اند، به‏خصوص كه اسم مرا مى‏دانستند و فارسى حرف مى‏زدند! نامشان مهدى(ع) بود و پسر امام حسن عسكرى(ع) بودند.
بالاخره نشستم و زارزار گريه كردم. شرطه‏ها فكر مى‏كردند كه من خوابم برده است و سارقان اثاثيه مرا برده‏اند، دور من جمع شدند، اما من به آنها گفتم: شب است و مشغول مناجات بودم و گريه‏ام شديد شد.
فرداى آن روز كه اهل كاروان به عرفات آمدند، من براى روحانى كاروان قضيه را نقل كردم، او هم براى اهل كاروان جريان را شرح داد و در ميان آنها شورى پيدا شد.
اول غروب شب عرفه، نماز مغرب و عشا را خوانديم. بعد از نماز با آن‏كه من به آنها نگفته بودم كه آقا فرموده‏اند: »فردا شب من به خيمه شما مى‏آيم؛ زيرا شما به عمويم حضرت عباس(ع) متوسل مى‏شويد« خود به خود روحانى كاروان روضه حضرت ابوالفضل(ع) را خواند و شورى برپا شد و اهل كاروان حال خوبى پيدا كرده بودند، ولى من دائماً منتظر مقدم مقدس حضرت بقيةاللَّه، روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء، بودم.
بالاخره نزديك بود روضه تمام شود كه كاسه صبرم لبريز شد. از ميان مجلس برخاستم و از خيمه بيرون آمدم، ناگهان ديدم حضرت ولى‏عصر(ع) بيرون خيمه ايستاده‏اند و به روضه گوش مى‏دهند و گريه مى‏كنند، خواستم داد بزنم و به مردم اعلام كنم كه آقا اينجاست، ولى ايشان با دست اشاره كردند كه چيزى نگو و در زبان من تصرف فرمودند و من نتوانستم چيزى بگويم. من اين طرف در خيمه ايستاده بودم و حضرت بقيةاللَّه، روحى‏فداه، آن طرف خيمه ايستاده بودند و بر مصائب حضرت ابوالفضل(ع) گريه مى‏كرديم و من قدرت نداشتم كه حتى يك قدم به طرف حضرت ولى‏عصر(ع) حركت كنم. بالاخره وقتى روضه تمام شد، حضرت هم تشريف بردند. 
 

پى‏نوشت:
 × برگرفته از: آثار و بركات حضرت امام حسين(ع)، ص23، قضيه 5.
موعود شماره 42

+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت 21:28  توسط فرشته اعظمی  | 

احاديثي پيرامون نماز:

1-     نماز كليد بهشت است .علي (ع)

2-    آمدن به نماز جمعه برهربالغي واجب است . علي (ع)

3-    نماز معراج مؤمن است .علي(ع)

4-    نماز نردبان قرب الهي است علي (ع)

5-    .نماز از زشتي هابازدارنده است .علي(ع)

6-    نماز نورمؤمن است .پيامبر اكرم (ص)

7-    نماز ستون دين است .علي (ع)

8-    نماز جمعه حج مستمندان است .علي (ع)

9-     نشانه ايمان ،‌نماز است .پيامبر اكرم (ص)

10-دعا بين اذان واقامه رد نميشود پيامبر اكرم (ص)

11-.نماز مكمل ايمان است . پيامبر اكرم (ص)

12-نماز مايه تقرب هر پرهيزگاراست .پيامبر اكرم (ص)

13-فاصله بين بنده  كفر ترك نماز است .پيامبر اكرم (ص)

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت 21:17  توسط فرشته اعظمی  | 
 

سقاي دشت كربلا

يه روز تودشت كربلا

دشت پراز خون وبلا اون بچه هاي باصفا                                                                                                       

دستاشونو بردند بالا

كه اي خداي بچه ها

يه قدري آب بده به  ما

عموي خوب بچه ها

كه بودسقاي كربلا

صداي اونهاراشنيد

رفت وبه سوي بچه ها

اي بچه هاي باصفا

عمو ميشه فداي شما

اما يه مرد بي خدا

وقتي عموي بچه ها

آب وبه خيمه هاميبرد

يه تير به مشك اون زد

خالي ميشد مشك سقا                                                        

بادست خود مشك وگرفت

اما اومرد بي خدا

دست سقا روكرد جدا

سقاي خوب بچه ها

مشك وبه دست ديگه داد

امااومرد بي خدا

كه بود دشمن خدا

اوندستش هم كرده جدا

سقاي خوب بچه ها

مشك وبادندوناش گرفت

به خودميداد اين ندا

اين آب مال بچه ها

امااومرد بي خدا

تيري زنيزه كرد رها

عموي خوب بچه ها

سقاي دشت كربلا

افتادپايين ازاون بالا

شده زاسب خودجدا

غرق به خون گشته ، سقا

عموي خوب بچه ها

سقاي دشت كربلا

شده فداي بچه ها 0                        شعر از صفا  : در تاريخ  27 /10/86 برا ي تمام بچه هاي      خوب ایران  اونها كه  عاشق حضرت ابالفضل العباس (ع)  هستند .

+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت 21:14  توسط فرشته اعظمی  | 

 

شيطان كه رانده گشت به جز يك خطا نكرد

خودرابراي سجده آدم رضا نكرد

شيطان هزارباربهتر زبي نماز

او سجده برآدم واين برخدا نكرد

                             ***

مي آيم ...

با دستاني به وسعت زمين كه سبدي از اخلاص در بغل دارد

                                        وباقلبي به وسعت آسمان عشقت به سوي تومي آيم

                 مي آيم عاشقانه وباقلبي سرشار از عشقت

بانفسهايي كه بوي عطر تورا دارد

با نفسي سرشار از مهرت

اي سراپا همه مهر          اي همه خوبي     اي سراپا همه عشق  اي سراپا همه شور

مي آيم تابرسجاده عشقت ركعتان عشق را آغاز كنم    هوالجميل          هوالرحيم             هوالكريم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 دی1386ساعت 0:7  توسط فرشته اعظمی  | 

نماز چيست ؟

برخيز كه راه صبح را باز كنيم

                            تا شهر قشنگ نور پروازكنيم

تاخون نشسته بربلنداي شفق

                            برخيز كه تانماز آغاز كنيم

نماز خروش درياي درون است در گوش دنياي بيرون

نماز فرياد رهايي وجود است از وضع موجود،

رهايي از زمين است .

تنهايي در زمان ، نماز شكوفايي شوق پرواز است به سوي ملكوت

نماز پروازي است از شاخه شور بربلنداي شعور

نماز پيوستن قطره هاست به دريا واتصال ذره است به بي انتها

نماز تجلي روح (تنها ) است وتسلي قلب ناشكيبا

نماز پنجره ايست از برهوت تنهايي به ملكوت خدايي

نماز پشت پازدن به دنياست ودست افشاندن از مافيها

نماز حضور در محضر محبوب وسرنهادن برآستان حبيب

نماز كندن دل از گل است وآكندن جان از ايمان

نماز پريدن است از شاخه غربت به آسمان الفت

نماز دريچه اي است به تماشا وپنجره اي است به سوي خدا

ونماز كليد بهشت است واميد به سرنوشت

                             ***

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 دی1386ساعت 0:1  توسط فرشته اعظمی  | 
                

ایام عزاداری اباعبدالله الحسین برعاشقان آن حضرت تسلیت باد  

    

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 دی1386ساعت 22:50  توسط فرشته اعظمی  | 
 

  

ایام عاشورا ابا عبدالله الحسین (ع) برعاشقان خاندان عصت وطهارت 

تسلیت باد .                           

                              **** التماس دعا***                

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 دی1386ساعت 22:39  توسط فرشته اعظمی  | 

بانوي شهر آفتابم

بگواز كدام سرزمين نوري

كه عطر كلامت فضاي سينه ام راآكنده از عشق  كرده است

بگو از كدام تباري

                         از كدام قبيله عشق

كه عطر وجودت مرا تابيكراني از عشق ودياري كه بوي مهر مي دهد

                                                 رهنمون مي سازد

دل نوشته صفا به تاريخ 8/10/86                       

                  

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 دی1386ساعت 16:27  توسط فرشته اعظمی  | 

SmS

************ ***

************ ***

برو به جهننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننم
اخه فقط تویی که میتونی جهنمو بهشت کنی.
 

************ ***

اينکه چقدر زمان داري مهم نيست ،
بلکه مهم اينکه چگونه مي گذرونيش.
 

************ ***

كسي كه هم ساز و هم ترازي تو نيست
به دوستي مپذير! (كنفوسيوس)
 

************ ***


از مخالفان نهراسيد
زيرا بادبادک با باد مخالف بالا ميرود (هاميلتون مايي)
 

************ ***

    اي خداوند مجيب كدام دوست هرگاهكه بخواهيم حاضر است ،‌كدام محبوب هرگاه كه بخواهيم پاسخگوست  بجز خودت

************ ***

موفق کسي است که
با آجرهائي که بطرفش پرتاب مي شود،
يک بناي محکم بسازد.
 

************ ***

اگر در تپش باغ خدا را ديدي
همت كن
و بگو ماهي ها حوضشان بي آب است
 

************ ***

عشق يعني يک تبسم يک نگاه
يک جهان شوريدگي در لحظه ها
 

************ ***

+ نوشته شده در  جمعه 21 دی1386ساعت 15:10  توسط فرشته اعظمی  | 

                 يا حسين (ع)

 

زائر بارانيم آقا بدادم ميــــرسي   ؟

بي پناهم ،‌خسته ام ،آيا بدادم ميريسي ؟

گر چه آهو نيستم اما پراز دلتنـــگيم

ضامن چشمان آهوها بدادم ميرســي ؟

من دخيل التماسم را به چشمت بستـه ام

هشتمين دردانه زهرا(س) بدادم ميرسي ؟

      ***********

خنده كنان مي رود روز جزا در بهشت

هركه به دنياكند گريه براي حسين (ع)

     ***********

ديباچه عشق وعاشقي باز شود

دلها همه آمادهء پـرواز شود

با بو ي محــرم وحسين (ع)

ايام عــزا وغصه آغاز  شود

    **********

ايام عزاداري حضرت سيدالشهدا (ع) بر شيفتگان خاندان عصمت وطهارت

  حضرت سيدالشهدا (ع) وياران عاشقش تسليت باد .  التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه 21 دی1386ساعت 15:1  توسط فرشته اعظمی  | 

معجزه رنگها


دانستن نکات زیر درباره استفاده بهینه از رنگ‌ها خالی از فایده نخواهد بود...
 

برای لاغر شدن ، از بشقاب و رومیزی آبی رنگ استفاده کنید. رنگ آبی اشتها را کم می‌کند


 
اگر مضطرب هستید و فشار عصبی طاقت شما را بریده است، از رنگ سبز استفاده کنید. رنگ سبز

آرامبخش است و فشار خون را کاهش می‌دهد  
 

اگر بی‌حال و حوصله هستید، رنگ نارنجی را انتخاب کنید، هنگام استحمام صبحگاهی از حوله و ابزار نارنجی استفاده کنید، رنگ نارنجی بی‌حالی شما را از بین می‌برد
 

اگر از کم خونی رنج می‌برید، میوه‌های قرمز رنگ مانند گیلاس ، توت فرنگی و گوشت قرمز مصرف کنید

 

افراد افسرده لباس زرد رنگ بپوشند. غذاهای زرد بخورند و رنگ زرد را اطراف خود بجویند. رنگ

زرد سطح انرژی را بالا برده و مانع افسردگی می‌شود  
 

اگر کم خواب هستید وسایل اتاق خواب را به رنگ بنفش درآورید یا از چراغ خواب به رنگ بنفش

استفاده کنید. رنگ بنفش آرامش دهنده و خواب‌آور است  
 

اگر مشکلی پیش روی شماست، از رنگ نیلی استفاده کنید، رنگ نیلی کمک می‌کند تا بهتر بیندیشید*******خدايا ممنونتيم از اين همه توجهي كه برا ي رفاه ما داري اما ما قدرتونميدونيم . *****

  

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 دی1386ساعت 1:5  توسط فرشته اعظمی  | 

من يك معلم ورزش هستم وهميشه سعي كردم كه بچه  هارابه سه جهت هدايت كنم عشق به  خدا - قرآن و خاندان عصمت وطهارت واخلاق پسنديده انساني .

اينهم خاطره ديگر از حضرت اباالفضل در رابطه باشغلم : چند سال پيش در مسابقات قهرماني كشور دررشته شنا استان ما مقام اول را در رشته انفرادي كسب كرد اما چطور به خاطر عنايت آقام اباالفضل وقتي كنار استخر ايستاده بودم ومربي بچه ها التماس ميكرد: يا ابالفضل خيلي دلم برايش سوخت واز طرفي اويك خارجي بود وعشق عجيبي به حضرت اباالفضل داشت يكمرتبه يادم آمد كه حضرت گفته فقط به خودم بگو .... منهم گفتم آقا جان اينكه به  شما متوسل شده حيفه نااميدش كني پس كمكشان كن ودعايش را مستجاب كن بذار ما اول بشيم البته نه اينكه قصد سوء استفاده داشته باشم خير چون مربي آنها عاشق امام حسين واباالفضله نخواستم كه نااميد برگرده . يكمرتبه بازيكن مابا اختلاف يكدست مقام اول رادر رشته كرال سينه كسب كرد وقت مربي ميپريد بالا وميگفت ممنونتم ياابالفضل من از شوق اشك ميريختم . واقعاممنونتم يا اباالفضل كه مارا جلوي خارجي ها سربلندكردي .به خدا اهل بيت از ما  كمي صفاي دل مي خواهند وديگر هيچ .....يا حسين (ع)

+ نوشته شده در  جمعه 21 دی1386ساعت 0:58  توسط فرشته اعظمی  | 

اما اينو ميگم برا ي هر چه عاشق اباالفضله وواقعيته در اين ايام بهتره دل به حسين (ع)  بديم وحسيني شويم .سه سال پيش توي سينه مادرم يه غده در آمده بود كه دكتر ا گفتند تا 70 درصد بدخيم است وپنج دليل هم وجود داشت دال براينكه بدخيم است .شب تولد آقام امام رضا (ع)‌بود سرسجاده نشستم وبا دل شكسته شروع كردم دعاكردند واشك ريختند يك مرتبه يادم آمد كه حضرت اباالفضل (توي خوابي كه در مطلب قبلي گفتم) .خودش گفته هرگاري داشتي به خودم بگو منهم متوسل به اقا شدم وگفتم آقاجان خودت گفتي هركاري داشتي فقط به خودم بگو كمكت ميكنم . حالا منهم مادرم رااز توميخوام فقط كافي دكترا بگن توده مورد نظر فقط يه آبسه ساده است كه احتياج به عمل نداره  واين در حالي بودكه آزمايش داده بوديم وپاتولوژي هم داده بوديم اما بعد از پانزده روز دكترا گفتند :غده مورد نظر فقط يه آبسه ساده بوده كه ديگر احتياج به عمل نداره ومشكلي نيست ومحو شده . خداي من اصلا در پوست خودم نمي گنجيدم واينرا فقط مديون آقام اباالفضل بودم چون دقيقا حرفي كه خواستم شد توده مورد نظر فقط يه آبسه شد واحتياج به عمل نداشت . در مراسم ها ي ابي عبدالله به ياد مريضها هم باشيم . التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه 21 دی1386ساعت 0:46  توسط فرشته اعظمی  | 
 

يا حسين (ع)

اين كه ميگم عين واقعيته به خود اباعبدالله قسم . سا ل80 ايام ماه محرم توي عيد بود وخواهر زاده هايم از شهري به منزل ما آمده بودند گفتند اجازه ميدي شوي 80 رابذاريم خيلي جديده ماهم تازه ويدئو خريده بوديم وهفتم ماه محرم بود .گفتم: نه من اين اجازه رانميدهم.

 گفتند: چرا ؟ گفتم: خوب مسلمه چون ايام محرم است . گفتند : اي بابا امام حسين كه 2000 سال پيش شهيد شده ديگه تمام شده . گفتم ولي من اجازه نميدهم . شب شد پيش هم خوابيديم سه تا دختر بچه ابتدايي .آخر شب شد گفتند:خاله  داستان كربلا رابرايمان ميگي .گفتم : باشه. وشروع كردم از واقعه روز عاشورا اما به حضرت عباس كه رسيدم با آب وتاب بيشتر ي گفتم. البته عين واقعيت . اونها اينقدر تحت تاثير قرار گرفته بودنددكه بازبان كودكي ميگفتند اي عمرسعد كثافت و...ديگه قول ميديم هيچ وقت محرم نوار نذاريم . اما من همان شب خود حضرت ابالفضل وامام حسين (ع) را در خواب ديدم در حاليكه حضرت ابالفضل مثل ماه شب چهارده مي درخشيد باانگشت اشاره به طرفم اشاره كرد وگفت: توهرگاري داشتي به من بگو ،‌هروقت هرگرفتاري برايت پيش آمدفقط به من بگو. ولي من آنقدر محو زيباييش شده بودم كه فقط نگاهش كردم . اما از آن زمان به بعد هرجايي هر گرفتاري برايم پيش مي آيد تا ميگويم يا اباالفضل حتما جوا ب ميگيريم وتا حالا نااميد از درگاهش نرفتم واينهاهمه نشانه اين است كه اگر باآنهاباشي چقد ربهت توجه دارند وچقدر حقشناس هستند،‌واينكه چرا مابايد اين ايام را عزاداري كنيم . واينكه چقدر ثواب دارد كه واقعه عاشورا را برا ي بچه ها بگوييد .وچقدر مهمه كه حرمت اين ايام حفظ شود و... پس شما را به خدا دست از دامن اهل بيت برنداريد كه به ريسمان بزرگي چنگ زده ايد كه شمارا رها نمي كنند . اگر حال دعايي در اين ايام پيدا كرديد  التماس دعا .

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 دی1386ساعت 0:33  توسط فرشته اعظمی  | 
    

 

 

الهي

خواندي تاخير كرديم، فرمودي تقصير كرديم، هيهات كه آنچه كرديم بي تدبير كرديم.

 

الهي

اگر مجرمم مسلمانم و اگر گنهكارم پشيمانم اگرعقابم خواهي مطيع فرمانم و اگر رحمت فرمائي مستحق آنم.

 

الهي

تو همه و ما هيچ

 

الهي

چون حاضري تو را چه گويم و چون ناظري ترا چه جويم.

 

 

الهي

مگو چه آورده اي كه رسوا شويم و مپرس كه چه كرده اي كه شيدا شويم.

 

الهي

پيوسته دلم دم از رضاي تو زند           جان در تن من نفس براي تو زند

گر بر سر خاك من گياهي رويد           از هر برگي بوي وفاي تو زند

 

 

ظلمت نفسي

الهي

عمر خود بر باد كردم و بر تن خود بيداد كردم.

 

الهي

به درگاه تو دعا چه احتياج است چون ميداني كه بنده به چه محتاج است.

 

الهي

مرا دل از بهر تو در كار است و گرنه مرا با دل چه كار است؟

 

الهي

چه آتش فراق داشتي دوزخ پر آتش از چه افراشتي؟

 

الهي

اگر طاعت بسي نداريم اما جز تو كسي نداريم.

 

الهي

چون توانستم ندانستم و چون دانستم نتوانستم.

 

الهي

آنرا كه خواهي آب در جويش روان است و آنرا كه نخواهي چه درمان است؟

 

الهي

اگر با اوليا تو همراهم چون سگ اصحاب كهف بر درگاهم.

 

الهي

آنچه در دست من است ندانم كه روزي كيست و آنچه روزي من است ندانم در دست كيست؟

الهي

همه از تو ترسند و عبدالله از خود  زيرا كه از تو نيك آيد و از عبدالله همه بد.

 

الهي

اگر تو مرا به جرم من بگيري من ترا به كرم تو بگيرم  كرم ، كرم تو از جرم من بيشتر است.

 

الهي

همه ترسند كه فردا چه خواهد شد و عبدالله ترسد كه دي چه رفته است.

 

الهي

پاكان را استغفار بايد ناپاكان را چه بايد كرد.

 

الهي

تا از مهر تو اثر آمد ديگر مهر ها به سر آمد.

 

الهي

به غم محبت تو شاديم و به عمارت معرفت تو آباديم و به تو غير از تو آزاديم نه به خويشتن به تو افتاديم.

 

الهي

نزديك نشان ميدهند دورتر از آني و دور ميپندارند تو را

اما نزديك تر از جاني

 

الهي

كدام درد باشد از اين بيش كه معشوق توانگر است و عاشق درويش.

 

الهي

تو مظهر آئيني و دوستانت آئينه

آئين را در آينه بتوان ديد ، هر آئينه

 

الهي

من كيستم كه تو را خواهم چون از قيمت خود آگاهم

از هر چه مي پندارم كمترم

و از هر دمي كه مي شمارم بدترم.

 

الهي

درد محبت تو بلاست و بلا از دوست عطاست و از عطا ناليدن خطاست

 

الهي

آيه كريمه " يحبونهم"  تمام است اما مصداق "يحبونه"  كدام است.

 

الهي

همه آتشها در محبت تو سرد است و همه نعمتها بي لطف تو درد است.

 

الهي

براين شادم كه بر تو افتادم.

 

الهي

بياموز تا معرفت بدانيم و بر افروز تا درتاريكي نمانيم.

 

 

الهي

همه را از خود رهائي ده و همه را به خود آشنائي ده

 

الهي

برآر كار من و منگر بر كردار من

 

الهي

يافت تو آرزوي ماست اما دريافت تو نه به بازوي ماست.

 

الهي

اين نه زندگاني است بلكه بنيادي است بر روي آب اگر نظر عنايت تو نباشد كار خراب است خراب

 

الهي

اگر ما را به دوزخ فرستي با تو دعوي دار نيستيم و اگر به بهشت فرستي بي جمال تو خريدار نيستيم.

 

الهي

همه مي خواهند كه در تو نگرند و من مي خواهم كه تو در من نگري

 

الهي

اگر امانت را نه امينم روزي كه مي سپردي مي دانستي كه چنينم ببخش بر دل حزينم كه مروت نبود عقوبت برينم.

 

الهي

نه ظالمي كه گويم زنهار و نه مرا برتو حقي كه گويم بيار چون اول برداشتي آخر وامگذار مهمان توام چنان كه خواهي ميدار.

 

الهي

تو آنچه خواهي به ما آن ده گندم اگر نخواهي نان ده.

 

الهي

ترسانم از جرم و بدي خود

و هراسانم از غفلت و بيخودي خود

 

الهي

به حق آنكه ترا هيچ حاجت نيست رحمت كن برآنكه او را هيچ حجت نيست.

 

الهي

همتي ده كه شوق طاعت تو افزون كند و طاعتي ده كه به خوشنودي تو رهنمون كند.

 

الهي

اگر ما را بر دار كني رواست، مهجور مكن، اگر به دوزخ فرستي سزاست از خود دور مكن.

 

الهي

يا رب زتو آنچه من گدا مي خواهم       افزون ز هزار پادشا مي خواهم

هر كس ز در تو حاجتي مي خواهد       من آمده ام زتو ترا ميخواهم

 

 

 

 

 

 

 

 

الهي

خواندي تاخير كرديم، فرمودي تقصير كرديم، هيهات كه آنچه كرديم بي تدبير كرديم.

 

الهي

اگر مجرمم مسلمانم و اگر گنهكارم پشيمانم اگرعقابم خواهي مطيع فرمانم و اگر رحمت فرمائي مستحق آنم.

 

الهي

تو همه و ما هيچ

 

الهي

چون حاضري تو را چه گويم و چون ناظري ترا چه جويم.

 

 

الهي

مگو چه آورده اي كه رسوا شويم و مپرس كه چه كرده اي كه شيدا شويم.

 

الهي

پيوسته دلم دم از رضاي تو زند           جان در تن من نفس براي تو زند

گر بر سر خاك من گياهي رويد           از هر برگي بوي وفاي تو زند

 

 

ظلمت نفسي

الهي

عمر خود بر باد كردم و بر تن خود بيداد كردم.

 

الهي

به درگاه تو دعا چه احتياج است چون ميداني كه بنده به چه محتاج است.

 

الهي

مرا دل از بهر تو در كار است و گرنه مرا با دل چه كار است؟

 

الهي

چه آتش فراق داشتي دوزخ پر آتش از چه افراشتي؟

 

الهي

اگر طاعت بسي نداريم اما جز تو كسي نداريم.

 

الهي

چون توانستم ندانستم و چون دانستم نتوانستم.

 

الهي

آنرا كه خواهي آب در جويش روان است و آنرا كه نخواهي چه درمان است؟

 

الهي

اگر با اوليا تو همراهم چون سگ اصحاب كهف بر درگاهم.

 

الهي

آنچه در دست من است ندانم كه روزي كيست و آنچه روزي من است ندانم در دست كيست؟

الهي

همه از تو ترسند و عبدالله از خود  زيرا كه از تو نيك آيد و از عبدالله همه بد.

 

الهي

اگر تو مرا به جرم من بگيري من ترا به كرم تو بگيرم  كرم ، كرم تو از جرم من بيشتر است.

 

الهي

همه ترسند كه فردا چه خواهد شد و عبدالله ترسد كه دي چه رفته است.

 

الهي

پاكان را استغفار بايد ناپاكان را چه بايد كرد.

 

الهي

تا از مهر تو اثر آمد ديگر مهر ها به سر آمد.

 

الهي

به غم محبت تو شاديم و به عمارت معرفت تو آباديم و به تو غير از تو آزاديم نه به خويشتن به تو افتاديم.

 

الهي

نزديك نشان ميدهند دورتر از آني و دور ميپندارند تو را

اما نزديك تر از جاني

 

الهي

كدام درد باشد از اين بيش كه معشوق توانگر است و عاشق درويش.

 

الهي

تو مظهر آئيني و دوستانت آئينه

آئين را در آينه بتوان ديد ، هر آئينه

 

الهي

من كيستم كه تو را خواهم چون از قيمت خود آگاهم

از هر چه مي پندارم كمترم

و از هر دمي كه مي شمارم بدترم.

 

الهي

درد محبت تو بلاست و بلا از دوست عطاست و از عطا ناليدن خطاست

 

الهي

آيه كريمه " يحبونهم"  تمام است اما مصداق "يحبونه"  كدام است.

 

الهي

همه آتشها در محبت تو سرد است و همه نعمتها بي لطف تو درد است.

 

الهي

براين شادم كه بر تو افتادم.

 

الهي

بياموز تا معرفت بدانيم و بر افروز تا درتاريكي نمانيم.

 

 

الهي

همه را از خود رهائي ده و همه را به خود آشنائي ده

 

الهي

برآر كار من و منگر بر كردار من

 

الهي

يافت تو آرزوي ماست اما دريافت تو نه به بازوي ماست.

 

الهي

اين نه زندگاني است بلكه بنيادي است بر روي آب اگر نظر عنايت تو نباشد كار خراب است خراب

 

الهي

اگر ما را به دوزخ فرستي با تو دعوي دار نيستيم و اگر به بهشت فرستي بي جمال تو خريدار نيستيم.

 

الهي

همه مي خواهند كه در تو نگرند و من مي خواهم كه تو در من نگري

 

الهي

اگر امانت را نه امينم روزي كه مي سپردي مي دانستي كه چنينم ببخش بر دل حزينم كه مروت نبود عقوبت برينم.

 

الهي

نه ظالمي كه گويم زنهار و نه مرا برتو حقي كه گويم بيار چون اول برداشتي آخر وامگذار مهمان توام چنان كه خواهي ميدار.

 

الهي

تو آنچه خواهي به ما آن ده گندم اگر نخواهي نان ده.

 

الهي

ترسانم از جرم و بدي خود

و هراسانم از غفلت و بيخودي خود

 

الهي

به حق آنكه ترا هيچ حاجت نيست رحمت كن برآنكه او را هيچ حجت نيست.

 

الهي

همتي ده كه شوق طاعت تو افزون كند و طاعتي ده كه به خوشنودي تو رهنمون كند.

 

الهي

اگر ما را بر دار كني رواست، مهجور مكن، اگر به دوزخ فرستي سزاست از خود دور مكن.

 

الهي

يا رب زتو آنچه من گدا مي خواهم       افزون ز هزار پادشا مي خواهم

هر كس ز در تو حاجتي مي خواهد       من آمده ام زتو ترا ميخواهم

 

 

 

 

 

 

الهي

خواندي تاخير كرديم، فرمودي تقصير كرديم، هيهات كه آنچه كرديم بي تدبير كرديم.

 

الهي

اگر مجرمم مسلمانم و اگر گنهكارم پشيمانم اگرعقابم خواهي مطيع فرمانم و اگر رحمت فرمائي مستحق آنم.

 

الهي

تو همه و ما هيچ

 

الهي

چون حاضري تو را چه گويم و چون ناظري ترا چه جويم.

 

 

الهي

مگو چه آورده اي كه رسوا شويم و مپرس كه چه كرده اي كه شيدا شويم.

 

الهي

پيوسته دلم دم از رضاي تو زند           جان در تن من نفس براي تو زند

گر بر سر خاك من گياهي رويد           از هر برگي بوي وفاي تو زند

 

 

ظلمت نفسي

الهي

عمر خود بر باد كردم و بر تن خود بيداد كردم.

 

الهي

به درگاه تو دعا چه احتياج است چون ميداني كه بنده به چه محتاج است.

 

الهي

مرا دل از بهر تو در كار است و گرنه مرا با دل چه كار است؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 دی1386ساعت 12:51  توسط فرشته اعظمی  | 
450607rcfcoksk59

      پنجره قلبمان را روبه خدا بگشاییم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 دی1386ساعت 1:41  توسط فرشته اعظمی  | 

اميدواري

تو مي گويي : آن غير ممكن است !

خدا مي گويد : همه چيز ممكن است .

تومي گويي : من خيلي خسته ام !

خدا مي كويد :‌من به توآرامش وراحتي مي دهم .

تومي گويي :‌هيچ كس مراواقعا دوست ندارد !

خدا مي گويد : من تورا دوست دارم .

تومي گويم : من نمي توانم ادامه دهم !

خدا مي گويد: مرحمت وتوفيق من كافي است .

تومي گويي : همه چيز برا ي من مبهم است !

 خدا مي گويد : من توراهدايت خواهم كرد .

تومي گويي : من نميتوانم خودم راببخشم !

خدا مي گويد : من تورا خواهم بخشيد .

تو مي گويي : من نمي توانم خودم را اداره كنم !

خدا مي گويد: من همه نيازهاي تورا برآورده خواهم كرد امابه صبر.

تومي گويي : من هميشه نگران وناكام هستم !

خدا مي گويد : به من توكل كن .

تومي گويي : من به اندازه كافي باهوش نيستم !

خدا مي گويد : من به توعقل دادم .

توميگويي :‌من احساس تنهايي ميگنم !

خدا ميگويد : من هميشه باتوهستم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 دی1386ساعت 1:16  توسط فرشته اعظمی  | 

يا نور

به دنبال آبي ترين زالال مهربانيت

از همه تشنه ترم

مهربانم

دركدامين دعا              عطر  استجب لي دعايي ...را

باتمام وجود حس خواهم كرد

اي اقرب من حبل الوريد

چقدر در پس حجاب اندر حجاب دنيا از تودور شدم

آيا وقت آ ن نيست

در اين روزگار بي روشنايي

در پس يك يالله

دستگير تمام بي دست وپايي هاي من باشيد ...

                نوشته : شعله خاموشي

******************

آري

مي توان آيننه شفاف بود

دركوچه هاي انتظار

مي توان خنده هاي عشق را

در ماهتاب

از عطر ياس لبريز كرد و..

لحظه سبز باتوبودن را تا انتها سرود

((شايد اين جمعه بيايد شايد

پرده از چهره گشايد شايد  ))

           نوشته : شعله خاموشي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 دی1386ساعت 0:8  توسط فرشته اعظمی  | 

در امتداد مهر

كمتر از ذره نه اي ، پست مشو مهر بورز                      تابه خلوتگه خورشيد رسي چرخ زنان

                                                                                                             حافظ عليه الرحمه

از آن سوي مهر كه مي آمدم محبت هنوز در دلها موج مي زد ورفاقت ميهمان هر خانه اي بود وغصه وتنهايي دركتابهاي لغت معنا نداشت ، همه جان وجانان يكديكر ، گويي همه دريايي بودند ،‌همه مهربان ومهرورز ،‌گويي كبريايي بودند وبه صبح روشن فردا اميدوار .

از آن سر مهر كه مي آمدم ،‌نام مهربان ترين وجود برتارك هرذره نقش بسته بود وهمه هستي غرق نور بود وسرور در جستجوي او ،‌آري اورابايدبا آشناترين گلواژه ها خواند :

                                                         بسم الله الرحمن الرحيم

                                              بنام خــــداوند بخشنده مهربان

ومهرورزي راباياد او معطر ميكنيم كه از فرط نور وآشكاري نهان است . اوكه نسيم بهاري را بي هيچ چشمداشتي به جهان هديه مي كند. وبه ابرها فرمان مي دهد تا قطره قطره وجود خود را نثار سرسبزي خاك تيره كنند وترنم بودن را در گوش زمين زمزمه مي كند .

واي كاش كلام ناب عشق وعرقان خداوندي رامي شنيديم  كه مي فرمايند : ( ... اقرب من حبل الوريد)من از رگ گردن به شما نزديكتريم .

ايكاش كوري باطن مابه معجزه اي بينامي شد وباتمام وجود در م يافتيم :

ابر وباد ومه وخورشيد وفلك دركارند                      تا توناني به كف آري وبه غفلت نخوري (سعدي)

وتسليم طبيعت به كيش مهر را به چشم جان مي ديديم  تاشايدكعبه دل از لوث بتها پاك مي شد وخريدار برد وسلام ميگشت ، نه سوختن وتاريكي. پس چرا مااز خداوند دورشده ايم ؟

به يادداشته باشيم هرگز اين خداوند نيست كه زهر هجران در پياله انسان ميكند واورا از خود ميراند . چرا كه اورا الرحمن الراحمين مي خوانند . واين بشرمادي است كه در پس حجاب اندرحجاب فلز وماشين راه خود را گم كرده است ونسبت به لطيف ترين وزيباترين بعد زندگي يعني خدايي بودن كم لطفي وبي مهري روا مي دارد .

به بياني ديگر لازمه وجودي نور تابيدن است وروشنايي بخشيدن ودراين باره از هيج دريغ نميدارد حال اگر پروانه اي در پس شبي ظلماني گرفتار حجاب ها ي ناداني وپيله بي دردي به دور از شمع جمع ياران غريب وتنها مانده وهرچه بردرميزند جز سياهي وتباهي نمي بيند ،‌چه كسي به او چنين محروميتي رواداشته است ؟ وبه قول بزرگان ( گرگدا گاهل بود تقصير صاحبخانه چيست ؟)

خداوند پرتو الطاف كريمانه خود را در تمام زواياي هستي منتشر ساخته اينك اگر مادر رنج خودپرستي گرفتار يم  وكيش مهر ومودت نميشناسيم تقصير از كيست ؟

طبيب عشق مسيحا دم است ومشفق ليك                      چودرد درتونبيند كه را دوا بكند ؟

پس بياييدهمنوا باتمام عالميان سرتسليم به امر حضرت دوست آورده وبا فجرايمان در امتداد مهر ،‌راهي به سوي عشق وعرفان بيابيم وبا مهتابي ترين فانوس ها راه چشمه حيات را پيش گيريم واز چاه ظلماني اين هستي دروغين رهاگرديم .

وشايد اين نهايت آرزوي سرانجام بشر است كه انسان بماند اماكارنامه تاريخ بي مهري ودردها وحكايت هاي بي رحمانه را چنين بازگو ميكندكه درروزگاري ،‌

-        هابيل كشته حسادت وكين قابيل شد .

-        حنجر يحيي را خنجر بي مروتي دريد .

-        يوسف اسير چاه نابرادري ها شد

-        طبيبي اهورايي چون مسيح را برصليب كشيدند .

-        ناي حسين بر فراز ني آيه هاي مهرباني برا ي نامردمان كوردل تلاوت نمود .

وامااينك مادر دهر درروزگارانتظار دائم دل خودرا به اين نغمه خوش ميدارد كه

( اندگي صبرسحرنزديك است ))

به راستي آيا زمان آن نيست ازته دل دعايي برا ي پيوند خاك وافلاك بخوانيم ؟

آيا هنگام آن نيست كه گشايش تمام درها ي بسته را از خدا طلب كنيم ؟وفرج آيت مهرورزي خدا برانسان راتمنا كنيم ؟

آيا هنگامه ظهور نزديك نيست ؟

پس آرام زمزمه كنيم ،‌(‌خداكندكه بيايي )

وباعهدي از جنس يقين براي پيشواز از خورشيدپركشاييم وبانسيم آشتي كنيم . از ياران قدرتمند آسمان باشيم وبها ررا ميهمان تن سرد زمستان كنيم وتااوبيايدتمام بن بستها را به پيوستگي برسانيم وبارها وبارها هنرمهر رزيدن بياموزيم ولذت آنرابه ديگران هم بچشانيم آري وقت آن است تمام بدي ها راكنار گذاشته سراپا خوبي شويم .

بايدكه جمله جان شوي تا لايق جانان شوي               گرتوسوي مستان شوي مستانه شومستانه شو

                                                                                                                                                  مولوي

بياييد باوركنيم كه گل نرگس غايب است نه اينكه حاضر نباشد وغيبت تهمت ناروايي است كه بر اوزده ايم زيرا هنوز فرق ظهور وحضور رادرك نكرده ايم وهنوز راه ورسم امام وماموم بودن وعاشقي رافرانگرفته ايم ولايق با اوماندن نيستيم .

وشايد پاسخ اوبه اين حيراني ها وسرگشتگي هايمان اين است كه :

كدامين ساعت از من يادگردي ؟                        كدامي لحظه از خود شادكردي ؟

كدمين جامه از بهر م دريدي ؟                          كدامين خواري از بهرم كشيدي ؟

هنوزدر سراز شاهي غروراست                    دريغا اين غرور از عشق دور است .

                                                                                                     حكيم نظامي گنجوي

بارخدايات ! كريما ! مهربانا !

آدم ابوالبشر بارها وبارها برا ي گوهر هستي ومايه آفرينش تودر هرزمان ناسپاس بوده ودل هرنبي ووصي وامام ورهنما وعالم رباني راشكسته ونامهرباني پيشه ساخته است .

اينك به حرمت آنانكه به دركاه تومقدس اند يا وياور ماباش تا در مسير مهرباني ودينداري گام برداريم ،‌وآن سان بااستواري وصلابت در اين راه قدم گزاريم كه به واسطه آن سقف فلك بشكافد وطرحي نو درافتد ودرياي وجدانها ي بيدار رابه جوش آورد وشعله هاي آسماني وعشق نوراني به جان ها ارزاني دارد ومهرورزيدن واقعي راباذره ذره هاي تارو پود زندگي ما عجين سازد كه :

رسول اكر م(ص) مي فرمايد :

خداي مهربان به مهرورزان مهرمي ورزد ،

‌به همه اهل زمين محبت كنيد تا خدا به شمامحبت نمايد .

                                                   دل نوشته : شعله خاموشي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 دی1386ساعت 0:6  توسط فرشته اعظمی  | 
 

  ای کاش علی شویم  وعالی باشیم

  هم سفره کاسه سفالی باشیــــــم

 چون سکه به دست کودکان برق زنیم

نان آور سفره های خالی باشیـــــــــــم

جشن ولایت بر عاشقان مولا علی (ع)مبارک باد

+ نوشته شده در  شنبه 8 دی1386ساعت 0:9  توسط فرشته اعظمی  | 
 

  ایمان بجز از حب علی پایه ندارد 

        قرآن بجز از نام علی آیه ندارد

            گفتم بروم در سایه لطفش بنشینم

                دیدم که علی نور بود سایه ندارد

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 دی1386ساعت 0:0  توسط فرشته اعظمی  | 
 

  عید سعید غدیر خم  

                 عید عاشقان امامت

                            عید دوستداران حق وحقیقت

                                           عید پیروان ولایت آسمانی

                                                     عید مظلومان

   بر دوستداران خاندان عصمت و طهارت مبارک باد .

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386ساعت 23:56  توسط فرشته اعظمی  | 
    علی را چه بنامم

علی را چه بنامم   علی را چه بخوانم   ندانم ندانم ثنایش نتوانم نتوانم

عی دست خدا بود   علی مست خدا بود

عل پرتوخورشید امامت   علی عطر خوش با غ کرامت

علی قامت مردی به قیامت   چه گویم که در این مرحله گنگ است زبانم

علی را چه بنامم   علی را چه بنامم

                                              ندانم   ندانم    ثنایش نتوانم   نتوانم

خدا خواست که خود را بنمایددر جنت خود را به رخ ما بکشاند 

علی را به همه خلق نشان داد     علی رهبر مردان صفابود

علی آینه پاک خدا بود

علی معنی تسلیم ورضا بود   علی زینت شبهای دعابود

دودیده است عجب مهرعلی در رگ وجانم

عی را چه بنامم    علی را چه بخوانم

                                                    ثنایش نتوانم     نتوانم  

  علی گر چه خدا نیست ولیکن زخدا نیز جدا نیست

بروسوی عی تاکه خدا رابشناسی   چه گویم سخن از او که نگنجد به بیانم  

                                      ندانم    ندانم   ثنایش نتوانم    نتوانم 

علی عطر حقیقت    علی مرد طریقت

علی مرهم دلهای خراب است

ره کوی علی راه ثواب است

اگرراه علی را نروی نقشه تونقش بر آب است

من از عشق علی نام علی در هیجانم     علی را چه بخوانم   علی را چه بنامم

                                    ثنایش نتوانم       نتوانم

عی معنی تسلیم رضا بود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386ساعت 23:47  توسط فرشته اعظمی  |