تبليغاتX
صفای دل
اصلا به تو چه ربطي داشت؟!

                                 به نقل از وبلاگ کربلایی ۱۱۰

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مهر1387ساعت 23:50  توسط فرشته اعظمی  | 
اصلا به تو چه ربطي داشت؟!

اين روزها اگر از شما صحبت کنيم ما را متهم به مرده پرستي مي کنند.

خيلي ها شما را حتي شهيد هم نمي دانند.

اصلا به تو چه ربطي داشت که خودت را داخل معرکه جنگ کردي؟!

 مگر تو يك جوان ۱۶ ساله با هزار اميد و آرزو نبودي؟! تو را چه به جنگ ؟!
تو بايد درست را مي خواندي. به دانشگاه مي رفتي. ازدواج مي كردي.

 زندگي راحتي براي خود مهيّا مي كردي. مي داني تو در حق خودت ظلم كردي؟!
اين را من نمي گويم . اين را همان هايي مي گويند كه تو را شهيد نمي دانند و

 جنگ تحميلي هشت ساله مان را جهاد في سبيل الله نمي دانند.
اصلا به تو چه ربطي داشت عراق وارد خاک وطنت شده بود

 و خواهران و برادران ديني ات را زير تانک هاي خود له مي کرد؟!

به تو چه ربطي داشت خرمشهر تبديل به خرابه اي شده بود و

 ناموست در معرض تجاوز نامحرمان بود؟!
به تو چه ربطي داشت آن زن باردار به واسطه ترکش خمپاره شهيد شد

و جنين داخل رحمش به دو نيم شد؟!
به تو چه ربطي داشت که کودکان آواره  بي پدر و مادر مي شدند؟!
به تو چه ربطي داشت که بعثي ها مردم يک روستا، زن و مرد،

 پير و جوان و کودک را در يک گودال جمع کردند و با شليک گلوله توپ به داخل گودال

 باراني از تکه ها و پاره هاي اعضاي بدنشان پديد آمد؟!
به تو چه ربطي داشت؟!
چرا جنگيدي؟!

اصلا تو جنگيدي؟!
من که بارها به آنها گفته ام که تو جهاد کردي. تو دفاع کردي.

 تو از حيثيت و آبرويت دفاع کردي. تو از دينت و اعتقاداتت و کشورت دفاع کردي.

تو از شرافت ملّتت دفاع کردي. تو به فرمان امامت جهاد کردي.
ولي آنها به هيچ وجه نمي پذيرند.

 آنها عزم خود را جزم کرده اند که کار تو و همرزمانت را بي ارزش نشان بدهند.
آنها حتي نمي خواهند ياد شما در دلها باقي بماند
.


آنها براي حذف شما از صفحه ي تاريخ به هر راهي متوسل مي شوند.
اين روزها غربت شما بيش از هر زمان ديگري نمايان است.
اين روزها روي دفتر و کتاب دانش آموزان ده دوازده ساله به جاي عکس شما،

 عکس هاي هنرپيشه هاي ...
نمي خواهم ديگران را محکوم کنم. مشکل از خود ماست. مشکل از من است.

 از همرزمان خودت. از مسؤولين. از آنهايي که شما را ديدند و فراموشتان کردند.
نمي توانم ...
نمي توانم اين سخن را باور کنم که: « بريد از اونا بپرسيد که شنيده ها رو ديدند ... »
آنهايي که شنيده ها را ديده اند نيز شما را فراموش کرده اند.
شما حتي بين بچه مذهبي هاي ما هم غريب هستيد.

 همچنان میگویند به تو چه ربطی داشت؟!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مهر1387ساعت 23:42  توسط فرشته اعظمی  | 
 

کرامات رضوی (3)

     یک شب رفتیم حرم واز آقا خواستیم که آن شب دست خالی برنگردیم هرکسی گفت آقا تا امشب معجزه نبینیم حرم راترک نمیکنیم .   از نماز مغرب وعشاء تا پس از نماز صبح حرم بودیم اما از سرشب شروع کردیم دعا خواندن هردعایی بلد بودیم خواندیم تا ساعت 3 نیمه شب که مشغول خواندن حدیث کساء بودیم که ناگهان من که سرم زیر چادر بود واصلا تو ی این دنیا نبودم احساس کردم یک نور مثل فلاش دوربین مستقیم توی صورتم خورد خیلی تعجب کردم ناگهان گفتم آنوقت هی به ما میگن دوربین داخل حرم نیاورید این هرکس بود نیمه شب عکس انداخت پس منهم فردا شب نیمه شب دوربینم رامیآورم وعکس میگیرم.  اما غافل از اینکه به وسیله این فکر دنیوی حال معنوی را از خودم دورکردم ولذت یک معنویت باصفارااز خودم دورکردم که تاعمردارم داغش از دلم بیرون نمیرودوسریع یادم رفت که نور دیدم هرکاری کردم دیکه آن حال  معنوی رانداشتم.پساز لحظه ای  دیدم   دوستم که سید بود وبغل دست من نشسته بود سرش راکه بالای دوزانو گذاشته بود بلند کرد وبهم گفت ببینم تودیدی گفتم چه چیزی را؟ گفت پس من خیالاتی شدم گفتم مگر چه دیدی؟؟ گفت: یعنی اون فرشته هاراندیدی گفتم فرشته کجا بود حتما خیالاتی شدی یا خواب دیدی !! واون شروع کرد تعریف کردند که در حالی که به دعا گوش فرامیدادم ناگهان دیدم یک نور مثل فلاش دوربین از توی ضریح زده شد ومن ناخودآگاه به ضریح نگاه کردم دیدم پس از آن نو ری مثل رنگین کمان شروع به بیرون آمدناز داخل ضریح کرد وداخل نور تعداد ی فرشته است که مستقیم آمدند دورسر ما نه نفر چرخیدند وبوی گلاب قمصر کاشان هم با خنکی آن احساس کردم در حالی که شب از  نیمه گذشته بود ودور بر ما همه خواب بودند وبوی پا وجورابهایشان میامد.من که باور نمیکردم وحتی نور ی راکه خودم دیده بودم در یک لحظه فراموش کردم گفتم عزیزم خواب دیدی . امادیدم هرکس حالی دارد  وناله میکند تا صبح همینطور گذشت اذان دادند دیدم دوستم که آشپز بود از حا ل رفته اونو سرحال آوردیم  ویکی دیگر از بانوان که پیرزنی بود هم حال خوشی نداشت همه به اتفاق رفتیم بیرون برای تجدید وضو ونماز صبح وهرکسی تو ی حال خودش بود وقتی نماز نمام شد، گفتم: خداوکیلی اینطوری  نمیشود حالا ببینم که چه شده که همه توحال خودتان غرق شدید وسکوت کردین، ناگهان صاحب خانم که از حال رفته بود واکنون در بین ما نیست که خدایش رحمت کند گفت دخترم مگر تو ندیدی؟ گفتم : چه چیزی ندیدم ویواشکی در گوشم تمام اون صحنه هایی که بغل دستیم تعریف کرد را گفت موبه مو ،رفتم سراغ سادات خانم اونهم همینهاراگفت در حالی که همهمانه نفر مثل ال انگلیسی نشسته بودیم ویکی سرال ویکی وسط ویکی انتها وهیچ صدای همدیگررانمیشنیدند که غلو کنند چون دوست بغل دستیم خیلی آهسته برام تعریف کرد وآن دو هم همینطور واما  سه نفر بوی گلاب قمصر کاشان را احساس کرده بودند وجالب تر اینکه فقط دونفر نور اول را که مثل فلاش دوربین بوده دیدند وخودم که واقعا بی سعادت بودم نفر سوم بودم که نور فلاش رادیدیم وحواسم از دنیای معنوی به دنیای مادی برگشت ودیگر چیزی ندیدم چون از اوج لذات معنوی به ناگهان سقوط کردم وبه دنیای فانی وبی ارزش بازکشتم .

     تازه معنی این حرف رافهمیدم که راننده اول سفر گفت اگر حال دعا پیداکردید التماس دعا وتازه معنی حال دعا رافهمیدم وفهمیدم که عرفا چگونه باعالم بالا ارتباط برقرارمیکنند اونها از مادیات میگذرند واصل رامیگیرند در حالی که همه چیز ما شده لذات دنیایی واز عالم معنوی کاملا غافلیم .

بیایید با خلوت عرفا دمساز شویم وقدر لحظات اوج گرفتن خودمان رابه عالم ملکوت بیشتر بدانیم بابا خداوکیلی این دنیا اصلا ارزش این راندارد که اینقدر به آن بچسبیم .   

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مهر1387ساعت 23:51  توسط فرشته اعظمی  | 
 

کرامات رضوی (2)

      یکی از خانم ها که خدارحمتش کنه چون  اکنون در قید حیات نیست ، تا سه روز اول برای گروه ما آشپزی میکرد شب سوم آقا امام رضا(ع) را در خوا ب دیده بود وآقا فرموده بود : ناراحت نشی که هنوز موفق نشدی خوب زیارت کنی چون مرتب آشپزی میکنی خودم ثواب زیارت را پابه پای این خواهران برایت مینویسم . دوستم صح خوابش رابرایمان  تعریف کرد من ودوستم گفتیم شما امروز بروحرم وحسابی زیارت کن آشپزی گروه با ما وایشان ر فتند اما نزدیکیهای ظهر در حالی که از حال رفته بودند خواهران دیگر اورا به خانه آوردند گفتیم حاج خانم چه اتفاقی افتاده گفت به خدا قسم معجزه دیدم وگفت : داخل صحن گوهر شاد روبروی منبر اقا امام زمان (ع)نشسته بودم که یک حال عجیبی پیدا کردم یکمرتبه دیدم یک نور به اندازه یک تشت داخل یکی از طاقها آنچنان میدرخشد که دیگر نفهمیدم چی شد .یقین دارم که آقا نظر خاصی به گروه دارد پس بیاین قدر این لحظات را بدانیم وفقط در پی کسب معنویت باشیم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مهر1387ساعت 23:46  توسط فرشته اعظمی  | 

 

     دوستان سلام خسته نباشید  این قسمتهایی که تحت عنوان کرامات رضوی تقدیم حضورتان میشود عین واقعیت است وبرای شخص خودم اتفاق افتاده، البته نه اینکه فکر کنیدخدای ناکرده  میخواهم خودم را مطرح کنم خیر من کوچکتراز آن هستم که در مقابل شما بزرگواران ادعایی داشته باشم اما میخواهم باکرامات رضوی بیشتر آشنا شوید .که البته یقین دارم برای همه اتفاق میافتد اما کمی باید دقت کنید تا شکارگرلحظه های ناب معنوی باشید . کراماتی که فقط در یک سفر برایم پیش آمده را شماره گذاری کردم پس لطفا همه را بخوانید .

                  *******************************************

     واما یکسال بنا به دعوت دوستم  با گروه زنان نهضت مسلمان تهران   عازم مشهد مقدس شدیم . این سفر از اولش برای ما کرامت بود تا آخرش ، چرا که خواهران ما نتوانسته بودند بلیط پیداکنند  که قبلا به ما گفته بودند بلیط قطار باما،  اما بلیط گیر رئیس کاروان نیامده ولاجرم گفتند  به تهران بیاین بلکه فکری کنیم ومن به همراه مادر وخواهر دوستم  ویکی دیگراز دوستان  عازم تهران شدیم ،وقتی به تهران رسیدیم فردای آنروز همه به اتفاق هیئت عازم ترمینال شدیم اما از بس مسافر ریخته بود اصلا امیدی نبود اما ما ناامید نبودیم همه نشستیم ودست به دامن آقا شدیم ناگهان مردی به طرفمان آمد وگفت حاج خانم ها کجا میرین گفتیم مشهد گفت من اتوبوس دارم وجای 26 نفر دارم جالب اینجا بود که ما 24 نفر بودیم ودونفر از خانمها دوصندلی میخواستند چون آرتروز داشتند که دقیق میشد 26 صندلی این معجزه اول در بین راه راننده برایمان حرف زد گفت خواهران من نمیدانم  شما با چه  نیتی آمدین اما این مردمی که شما دیدید در ترمیال هستند یکهفته است که بست نشستند بلکه اتوبوس باشد وبه مشهد برونداما هنوز موفق نشدند  امامن وقتی شما رادیدم گویی آقا دستورداد که شما را ببرم ترا به خدا اگر فرجی شد مراهم دعا کنید، هرروزی هم خواستید برگردید خودم شما را میرسانم چون یک معنویت خاصی را در سیمای شما خواهران خوبم میبینم . همه متعج ب همدیگر رانگاه کردیم ووما به راحتی با اتوبوس این آقا به مشهد مقدس رسیدیم جالب اینجا بود که تمام مسافر خانه ها پرشده بود وحتی مردم روی پشت بام خودرا کرایه داده بودند وگفتند امسال فقط 7000 نفر زائر به مشهد مقدس آمدند  واصلا جا نیست اما ما به راحتی توسط دایی دوستم صاحب یک ساختمان کامل باتمام امکانات شدیم با پول کم .این هم معجزه دوم  شد .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مهر1387ساعت 23:43  توسط فرشته اعظمی  | 

26  مهر لغایت 2آبان مصادف با                           

هفته تربیت بدنی بر مربیان                                          

                           ورزشکاران                                                

                                   وورزش دوستان با اخلاق                                 

                                                   عزیز مبارک باد      

+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 23:14  توسط فرشته اعظمی  | 

کرامات رضوی

در زیارت به مشهدمقدس یک شب با خودم عهد کردم تا امشب کرامتی از اقا نبینم به مهمانسرا برنمیگردم رفتم داخل صحن اسماعیل طلایی وبست نشستم درست روبروی دروازه فولاد جایی که مریضها راشفا میداد وگفتم اقا این مریضها با یه امیدی به اینجا آمدند دلم میخواهد امشب جلوی چشمم یکی راشفا دهی ببینم چطوریه ،آخرهای شب حدود ساعت یازده شب بود که ناگهان فریاد از قسمتی بلند شد یکمرتبه دیدم مردم مردی راروی دست گرفتند  ریختندروی سرش وبه عنوان تبرک هرکس دستی به پشتش میکشید دیدم آن مرد رابردند بالای یکی از ایوان هاواز آنجا برای مردم تاریخچه بیماری خودش راگفت  که  من مدت سه سال است که  سرطان خون دارم وباعث شده که کور شوم اماامروز باهمین چشمهای کورم از ساعت یازده صبح تاحالا که یازده شب است شروع به آب دادن به مردم کردم که ناگهان دیدم صحن اقا چقدر نورانی شد ومتوجه شدم که آقامراشفا داده وچشمهایم بینا شده وقادرم به راحتی ببینم .حتی آدرس  بیمارستانهایی راکه درآ نجا بستری بودداد که تنهابیمارستان سمیه تهران در ذهنم مانده، گفتم  خدایا به راستی اگر ما این اهل بیت رانداشتیم عاقبتمان چه میشد ؟آن موقع یاد حدیث ثقلین افتادم که حضرت رسول(ص) چقدر قشنگ گفته :من شماراترک میکنم در حالی که دوچیز گرانبهارابرایتان به یادگار میذارم قرآن و عترتم خدایا شکرت که مارادر این کشور  از این فیض اما م رضا(ع) بی نصیب نکردی .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مهر1387ساعت 12:56  توسط فرشته اعظمی  | 

کرامات رضوی

        در یک زیارت به مشهد مقدس خیلی دلم میخواست که یک روز را درمهمانسرای حضرت خدمت کنم. گفتم اگر نشد دلم میخواهد کمی نمک از قسمت نذورات بهم به عنوان تبرک بدهند به سمت مهمانسرا به راه افتادم، وتوی صف خدمتگزاران ایستادم وقتی نوبت به من رسید مسئول قسمت گفت : بله دخترم گفتم میخواهم امروزدر مهمانسرا خدمت کنم گفت:  ممنون از لطف شما اما امروز نیروزیاد داریم ونیازی نیست اجرتان با خود آقا ، دلم به حال خودم سوخت که چرا به عنوان خدمتگزار نتوانستم خدمتی کنم . گفتم:  آقا پس یه چیزی به عنوان تبرک بهم بدهید وآن آقا دست برد یک بسته نمک بهم داد بدون اینکه خودم گفته باشم برایم خیلی جالب بود،جل الخالق!!! آقا چقدر از درون دل همه آگاه است .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مهر1387ساعت 12:52  توسط فرشته اعظمی  | 

زندگی به من آموخت که همیشه نیتم را خالص کنم برای خدا وصداقت را سرلوحه کارهایم قراردهم چرا که وقتی شیطان از بهشت خدا وندی رانده شد از خداوندیک مهلت خواست وخداوند وقتی مهلت را به اوداد گفت به خداوندی خودت قسم که همه مردم راتاقیام قیامت از ر اه به در میکنم بجز مخلصین واین عهد شیطان برای من شد درس زندگی که اخلاص را سرلوحه زندگیم قراردهم وآموختم که صداقت ممکن است در کارمشکل آفرین باشد اما هیچگاه انسان رابه بن بست نمی کشاند  واما میخواهم رابطه این اخلاص را با سفر حجم برایتان بگویم :

هرساله عشق به تشرف به خانه خدا که جایزه معلمین نمونه کشوری است باعث شده بود تا برگه های امتیازم را به مدرسه ام بدهم بلکه امتیازم کامل شود ویک سفر حج نصیبم شود سال گذشته در شهرم بین کل بانوان نفر اول شدم اما امسال با حق کشی مدیر مدرسه ام تنهاداخل مدرسه ام شدم یازدهمین نفر واین جای تاسف بود چرا که نفر اول کل معلمهای شهرم بودم اماتنهادر داخل مدرسه خودم یازدهمین نفر خیلی مساله است وقتی نگاه کردم دیدم نوشته روخوانی قرآن صفر خیلی دلم شکست ودر جایی دیگر سرگروه آموزشی که چیزی حدود 10 سال سرگروه بودم بازهم صفر بازم دلم گرفت وقتی اعتراض کردم که خانم محترم یکی از تشویق های من مقام دوم قرائت قرآن کریم است ، مدیرم گفت: من مثل مدیرهای دیگر نیستم که دست توجیبم بکنم امتیاز بدم، اما من گفتم اینها که میبینی شب وروز برایشان زحمت کشیدم میگی الکی است ؟خیلی ناراحت شدم وگفتم خدایا خودت شاهد  باش من فقط یک حج میخواستم این گذشت ومعلم نمونه که انتخاب شد حج بهش خورد اما کارش مشکل پیدا کرد ونفرستادنش . هرچند دلم برایش سوخت واز بهترین دبیرها بود .اما 27 اسفندمدرسه ها تعطیل شده بودند  به اداره رفتم یکی از همکارها گفت فلانی برای حج نمینویسی گفتم من که ازخدا میخوام گفت بروتعاون ثبت نام وفتی رفتم مسئولش گفت باید از مدرسه ات فرم بیاری منکه فرم نداشتم گفتم حالا روی یک تیکه کاغذ بنویس اگر خدا بطلبه وقسمت بشه اسمم در میآید  وقتی نوشت موقع فرعه کشی نفر اول قرعه به نام من افتاد به خودم گفتم آکریم قربون اون کرمت بازم درب رحمتترا برویم باز کردی وگرنه من کجاوسفر حج کجا ....دیدم پس وقتی برای خدا کار کنی خودش اجرت را میدهد نیازی به امتیاز هم نیست .

حالا دوستان اینقدر نگران نباشید که کسی قدر کارهایتان رانمیداند اون کسی که اون بالا نشسته وحساب کارهارامیکنه  خوب می دانه چیکار میکنه وحسابگرخوبی است درست مثل ناخدای بسیار واردی که سکان کشتی زندگی مارادر دست دارد میداند که چطور مارا در تلاطم زندگی به سوی مقصد اصلی هدایت کند فقط این ماییم که باید بهش اعتمادکامل  داشته باشیم وبس ،واون هم چیزی به جز این از مانمیخواهد توکلت وعلی الله .... یاحق

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1387ساعت 14:50  توسط فرشته اعظمی  | 

همراه با جملات زیبای دکترسنگری :

دوچیز است که لحظه افتادن بالا میروند : اشک  شبانگاه عاشقان وخون شفاف شهیدان .

مثل درخت باشید که در تهاجم پاییز هرچه بدهد روح زندگی رابرای خویش نگه میدارد .

تب چراغ قرمزی است برای لحظه ای درنگ درخویش .

کوشش کنید وقتی موعظه میکنید ، احساس کنید هیچ کس جز خودتان مخاطب اصلی نیست .

زندگی انسان هرروز بهانه ی بیشتر ی برای مرگ مییابد .

ستارگان خط روشن خدا برصفحه آسمانند شب فرصت مطالعه های بزرگ ا ست . پشت چراغ قرمر سبزترین فرصت برای نویسنده یا شاعری است که سوژه های برای نوشتن و گفتن یافته است .

انسان های کوچک با بلوغ به تکلیف میرسند وانسانهای بزرگ با انجام تکلیف به بلوع میرسند ./

روزی که از پلکان من پایین بیاییم هزاران نردبان تاپشت کهکشان ها پیش پایمان نهاده میشود .

سکوت کنیدتا صدای خودرابشنوید .

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 مهر1387ساعت 11:57  توسط فرشته اعظمی  | 

همراه با سخنان زیبای دکتر سنگری :

*************************************************

خوبان هیچگاه تنهانیستند عشق همسایه همیشه ی آنان است .

هشت دربهشت را یک کلید میگشاید ....عشق !

هرکه عاشق نیست لایق زندگی نیست تنهاعاشقان لذت حیات را ادراک میکنند .

ابرها ی عقیم شلوغ ترین وپرصداترین ابرهای آسمان اند ابرهای بارور ساکت اما رسول رستن وشکفتن اند.

همیشه تنهایی تان راباخدا قسمت کنید .

آنها که پروژکتورنگاهشانراروی دنیاتنظیم میکنند تنها به تصویرهایی مبهم وتاردست می یابند .

به گسترش خود فکرنکنید به انتشار خوبی بیندیشید .

کمرگاه عمررا تبر غفلت همیشه نشانه میرود .

شناوران در سطح دریاخاشاک وکف شکار میکنند .وجستجوگران در اعماق دریارا !

بخشی از جهنمیان که امروز درزمین  زندگی میکنند همان هایی هستندکه جز

( آتش افروزی) چیزی به زندگی ها تقدیم نمیکنند .

خداوندسند مالکیت آسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند امضا ء کرده است .

بدون هیچ وقت قبلی قلب شما میتواندبا خدا قرارملاقات بگذارد .

خودراهموار کنید هیچ راهی ناهموار نخواهد ماند .

هرباغبان در فصل بذر افشانی خوب میداند شکفتن وبالیدن همسایه ی زهر خند خار ورقص گیاهان هرز است !

کلید روزهای روشن وبزرگ رادر انتهای شب جستجو کنید .

 تنهابالبانی که وضودارند از عشق حرف بزنیم .

 تمام راه معرفت سه گام است نخست در مییابیم که تنهامانیستیم( او)هم هست آنگاه در مییابیم که( ما)نیستیم (او)هست وآخرین گام این که هیچ کس  وهیچ چیز نیست همه (او)ست .

آسمان نخواهد بخشید کسی راکه زمین رانبخشد .

جهنم همسایه بهشت است از جهنم تابهشت یک قدم راه است یک گام از خود بیرون زدن .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مهر1387ساعت 22:36  توسط فرشته اعظمی  | 
   

محض یار مهربان آن مونس وآرام جان

                                   ناله از دل سردهم وزهجر اواشکم روان

کاش میگشتی عیان ای شمس هستی بخش جان

                                   می نمودی زنده دلهای تمام انس وجان

+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1387ساعت 1:31  توسط فرشته اعظمی  | 
افضل الاعمال انتظار الفرج

          برترین اعمال انتظار فرج است

منتظریم منتظریم تا فصل هم عهدی بیاد

           باذوالفقار حیدری صاحبمون مهدی (ع) بیاد

+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1387ساعت 1:14  توسط فرشته اعظمی  | 

کرامات ابرار

         یکی از عرفای بسیار مشهور مرحوم شیخ رجبعلی نکوگویان است که درسن جوانی در اثر یک چشم پوشی از گناه چشم برزخی او باز شد وکرامات بسیار زیادی از ایشان وجود دارد که دوستان میتوانند به کتاب کیمیای سعادت وی مراجعه کنند تا بیشتر بااین بزرگوار آشنا شوند واکنون یکی از کرامات ایشانرا نقل میکنم باشد باشد که پذیرفته شود ومورد توجه شما عزیزان هم واقع گردد .

                                  

        یک از دوستان شیخ نقل کرد همراه ایشان به کاشان رفتیم عادت شیخ این بودکه هرجا وارد می شد به زیارت اهل قبو ر میرفت هنگامیکه وارد قبرستان کاشان شدیم شیخ گفت :السلام علیک یا اباعبدالله ! چند قدمی که جلوتر رفتیم فرمود : بویی به مشامتان نمیرسد ؟ گفتیم :نه ، چه بویی ؟ فرمود : بوی سیب سرخ را استشمام نمی کنید ؟ گفتیم: نه !قدری که جلوتر رفتیم به مسئول قبرستان رسیدیم ، جناب شیخ از او پرسید : امروز کسی رادر اینجا دفن کرده اند ؟ اوپاسخ داد : بله ، پیش پای شما فردی را در اینجا دفن کرده اند . سپس مارا برسرقبر او برد در آنجا ، همه مابوی سیب سرخ را اشتشمام کردیم . پرسیدیم که این چه بویی است ؟ شیخ فرمود : وقتیکه این بنده خدارادفن کردند وجود مقدس سیدالشهدا به اینجا تشریف آوردند وبه واسطه ای این شخص عذاب از اهل قبرستان برداشته شد .

                          

         آری دوستان شیخ رجبعلی یک فرد عادی مثل من وشمابوده اما یک لحظه چشم پوشی از گناه باعث شد که به درجه والای انسانیت برسد وکرامات بسیار زیادی از ایشان دیده شود به خدا کاری ندارد اگر ماهم کمی به نفس سرکش خودمان سختی بدهیم ویک رجبعلی خیاط شویم فقط کمی اراده میخواهد خداوند همواره شر شیطان وشیطان صفتان راازسرمان بردارد .

                                  درآینده بازهم منتظر کرامات ابرار باشید .

                                               حق یارتان باشد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1387ساعت 1:9  توسط فرشته اعظمی  | 
 

Ghoor Ghoor . com                              

اولین وبلاگ نقاشی بین المللی کودکان برا ی تمامی بچه های خوب ایران زمین که آینده ساز مملکت عزیزشان  هستند .                   

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 17:1  توسط فرشته اعظمی  | 

          <>  <>  <>  <> 

 

سازنده ترین کلمه "گذشت" است ...آن را تمرین کنید

پر معنی ترین کلمه .."ما " است  ..آن را بکار ببرید 

عمیق ترین کلمه " عشق " است به آن ارج بنهید 

بی رحم ترین کلمه " تنفر " است از بین ببریدش 

 سرکش ترین ترین کلمه " تنفر " است با آن بازی نکنید 

 خودخواهانه ترین کلمه " من " است از آن حذر کنید

ناپایدارترین کلمه " خشم" است آن را فرو ببرید

باز دارنده ترین کلمه " ترس " است با آن مقابله کنید

با نشاط ترین کلمه " کار " است به آن بپردازید

  <>  <>  <>  <>  <> 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 16:43  توسط فرشته اعظمی  | 

پیامک های عیدانه

امشب رحمت دوست جاریست مانند رود...

نه ...

مانند باران... اگردلتان لرزید...

 وبغضتان ترکید....

بدانید همیشه کسانی  هستند که محتاج دعای خیرتان هستند .

عاشقان عبادت وبندگی

                                     عیدتان مبارک .

                                  *****************************

سحرگاهان که شبنم آیتی از پاک بودن را به گلها هدیه میبخشید به آن محراب پاکش آرزو کردم برایتان :

خوب دیدن... خوب بودن ...خوب ماندن را... عیدتان مبارک .

                                 *****************************

رمضان عزیز...

 نسیم ربنایت  راه آسمان را به یادم آورد وترنم الغوثت آفتاب امید رابه آسمان ابری دلم می داد... اینک دلتنک رفتنت هستیم وچشم به راه آمدنت .

                                *****************************

کوله  بارت بربند شاید این افطاری فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم ...

من جامانده...

                                                    بسی محتاجم .

                                *****************************

هلال زیبای شوال نوربخش دلهاتان ودعای خیر دوستان بدرقه راهتان

                                               عید فتح قله های معرفت مبارکتان .

                                *****************************

کم کم غروب ماه خدا دیده میشود صد حیف از این بساط که برچیده شود در این بهاررحمت و غفران خوشبخت آنکسی است که بخشیده شود .

                              *****************************

ماه رمضان برای آن است که یکماه مرخصی از زمین برای سفر به ملکوت خدا بگیریم . (دکتر سنگری)

                               ****************************

روزه تنها بستن دهان به روی غذانیست که بستن دل به روی (هوا ) هم هست .

                                                                   (( دکتر سنگری))

                              ****************************

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 0:35  توسط فرشته اعظمی  | 
یاد وخاطره رزمندگان                

وشهدای جنگ تحمیلی را                     

در هشت سال دفاع مقدس گرامی میداریم        

    وامروز از خون شهیدان عزیزمان صدهالاله دمیده

                                                 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مهر1387ساعت 0:51  توسط فرشته اعظمی  | 

ای مهربان خدای من

که میفهمد حرفهای دلم را جز تو

وکه میشناسد تورا جز من

میدانم که کلامم را میفهمی و نگاهم رامیخوانی وازدرونم خبرداری

 سخنم را در چشمهای بارانی ام بنگر

 وخواسته ام رادر عمق نگاه ملتمسانه ام تماشا کن

جانان من

 از نخستین روزکه امانت عشق را برهمه ارزانی داشتی دلم هوای خودت راداشت پس من را در حوالی خانه مهرت

                                        ساکن ساز

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1387ساعت 19:38  توسط فرشته اعظمی  | 
 

کم کم غروب ماه خدا دیده یشود

 صد حیف از این بساط که برچیده شود

اما  در این بهار رحمت  ومغفرت خوشبخت آن کسی است که

 بخشیده شود.  

                             *** به نقل از سایت مسیر سبز***  

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1387ساعت 19:35  توسط فرشته اعظمی  | 
        33   3   3

 

                        

اگر به دنبال دوستی وفادار میگردی ............... فقط او

اگر به دنبال طبیبی حاذق میگردی.................. فقط او

اگر به دنبال عشقی پایدارمیگردی ....................   فقط او

اگر به دنبال تگیه گاهی محکم میگردی............. فقط او

اگر به دنبال سرپناهی محکم مبگردی ................ فقط او

اگر به دنبال انیسی مطمئن میگردی ...................فقط او

پس ...........همواره اورا باش تاتراباشد که خود فرموده:

 من از رگ گردن به شما نزدیترم

 ومرابخوانید تا اجابت کنم شمارا

ودر نهایت مرایاد کنید تاشمارایاد کنم فاذکرونی اذکرکم

+ نوشته شده در  جمعه 5 مهر1387ساعت 13:50  توسط فرشته اعظمی  | 

بودنت را باور کرده ایم ...

تورا غایب نامیده اند ،

 آنان که حضورت را باور نمیکنند،

اماتو هرروز از کوچه های این حوالی عبور میکنی ومابی آنکه تورابشناسیم تنها حس میکنیم ، تمام خانه ها لبریز عطری آشناست،

 فاصله میان حضور  وظهور گاهی همین اتفاق شگفت است .

با حضور تو ... در انتظار ظهور...

                          توهرروز بودنت را باور میکنیم،

                                                                 تاجمعه موعود ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 مهر1387ساعت 19:2  توسط فرشته اعظمی  | 

 

ایام شهادت جانسوز فخر عالم بشریت

مولا علی (ع)

بر عاشقان آن حضرت تسلیت باد 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1387ساعت 0:27  توسط فرشته اعظمی  | 

زیباست که باخدای خود  چت بکنیم

در سایت نماز شب عبادت بکنیم

ای کاش که مافلاپی دلهارا

از کینه وحرص وآز فرمت بکنیم

 

 

      *******************

 

محراب در ان پگاه بی تاب گریست

در یا به خروش آمد ومحراب  گریست

تاتیغ شکافت فرق نورانی او

خورشید به خون نشست و مهتاب گریست

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1387ساعت 0:24  توسط فرشته اعظمی  | 

امشب این دل یاد مولا میکند

لیله القدر است واحیا میکند

بشنوید ای گوش دلها بی صدا

نغمه فزت  ورب الکعبه را

کاش امشب رانمی بودی سحر

کاش سربیرون نیاوردی قمر

ای نماز صبح دل بیدارتوست

 یا علی این آخرین دیدار توست

باید امشب تابه پا ی جان گریست

بیشتر برغربت قرآن گریست
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1387ساعت 0:22  توسط فرشته اعظمی  |