|
فریاد رهایی از زمین برپاشد
تردید گذشت وروشنی پیدا شد مستانه زنوشیدن یک جرعه خم خورشید به روی پنجه دریا شد عید غدیر خم پیوند رسالت با امامت برتمامی شیفتگان مکتب توحیدی مبارک باد .
+ نوشته شده در چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 13:21  توسط فرشته اعظمی
|
بسم رب الشهدا و الصدیقین
+ نوشته شده در سه شنبه 26 آذر1387ساعت 0:10  توسط فرشته اعظمی
|
عید سعید قربانتجلی نور الهی بر کالبد روحانی انسانمبارک باد
+ نوشته شده در سه شنبه 19 آذر1387ساعت 14:14  توسط فرشته اعظمی
|
باغبانی ساده بیش نبود امایک باغبان عاشق ، عاشق گلهای رز قرمز ، عاشق سبزه وگل ، عاشق شکوفه ها ی بهاری ، عاشق برگهای پاییزی که حاصل عرق ریختن های بی وقفه اش بود بود ،اوهرروز صبح همراه باآواز مرغان سحربلند میشد وباگفتن یک یاعلی روز راآغاز میکرد وهمراه با گلهاو درختان میرفت تابه استقبال آفتاب عالمتاب رفته تاروزخود راآغاز کند روزی پراز تلاش خستگی ناپذیر وزیبایی ...هدفش برایش آنقدر مقدس بود که برای هرنوع فداکاری آماده بود فداکاری درراه عشق خود،در راه هدفش که مقدس بود .کم کم روزهای تابستان میرفتند تا جایشان رابه روز های پاییزی بدهند وسبزی برگ درختان هم کم کم به زردی تبدیل میشدند ونرم نرمک فصل پاییز ازراه میرسید اما گویا باد پاییزی همزمان با خزان درختان خبری بس ناگواررابرایم رقم میزد خزان عمر باغبان پیرم را ،چرا که دیگر نفس هایش به شماره افتاده بود و میرفت تا کم کم بار سفر را ببند وراهی سرزمین های دور شود آنجا که ماوای همیشگی اوست در کنار درختان طوبی بهشتی وچشمه ساران زیبای بهشتی که حاصل عمر اوبود چون شهری راسبزی بخشیده بود، وروایات هست که هرکس درختی را بکارد گویا درختی در بهشت کاشته است ، واو بااینهمه درختانی که کاشته بود معلوم است که چه جایی را برای خود خریده است .دریک غروب پاییزی ناگهان نسیم مرگ اورادر برگرفت وبه خوابی عمیق فروبرد تا آماده یک سفر طولانی شود ویکهفته بعد شمع وجودش برای همیشه به خاموشی گرایید وماراتاابد داغدار سوگ خودش کرد .چه دلتنگیم ، چه دلتنگیم ،چه دلتنگفضای خانه بی توگشته بیرنگچگونه بی توباید باغ را دیدگل یخ از میان باغها چید
+ نوشته شده در سه شنبه 19 آذر1387ساعت 14:13  توسط فرشته اعظمی
|
غروب جمعه پاییزمی آیدهزاران برگ پاییزیلباس زرد خود برتنبه زیر گام های عابری خستهخزان وخشکی خودرا ، به نجوا باز میگویندغروب جمعه پاییز وچشمانی که تاباریدنشتنها به قدر یک بهانه فاصله باقی استیکی آمد ، کلید قفل لب های مرا آهسته برداردولی مناین سکوتمآخرین سرمایه امرا باکسی ،قسمت نخواهم کردبه تنهایی قسمدلتنگ دلتنگممیان آسمان دلگرفته ،بادل تنگمفقط یک پنجره، راه استغروب جمعه وپاییز !!!عجب ترکیب دلتنگیولی من خسته ام از حس تنهاییمراباغم حسابی نیستمراباغصه کاری نیستدلم میخواهد از فردارهاسازم خودم را از غم ودلتنگی وتشویشمن از شنبه خودمرا دوست خواهم داشتوبااین جسم وروحم ،مهربانی هاکه خواهم کردوازیکشنبه بامردم ، قراری تازه خواهم داشتتبسم هدیه خواهم داد ودستانی که میبخشنددوشنبه با خدا ، من عهد می بندمبرایش بنده ای باشم ، همانجوری که می خواهدسه شنبه مهربانی هدیه خواهم کردومی بخشم تمام آن کسانی راکه من را ،سخت آزردندودرچارشنبه این هفته زیبا که میآیدخدارابرتمام داده هایش شکر خواهم گفتودر پنجشنبه از دنیا وهرچیزی که دارم شاد خواهم شدبارضایت زنده خواهم بودباسخاوت مهر خواهم دادباسعادت بهره خواهم برد... ***** کیوان شاهبداغی *****
+ نوشته شده در سه شنبه 19 آذر1387ساعت 14:10  توسط فرشته اعظمی
|
به نقل از سایت در سایه سار معرفت وباتشکر از مدیر محترم وبلاگ
+ نوشته شده در دوشنبه 11 آذر1387ساعت 0:6  توسط فرشته اعظمی
|
تیز بین باش چون عقاب ومهربان چون فرشتگان
به سومین ماه پاییز رسیدیم وکم کم روزهای سرد فرا میرسند . همراهان همیشگی ومهربان در آغاز این روزهای سرد برخی از کودکان ایران زمین به لباس مناسب برا ی پوشیدن نیاز دارند وخوراک کافی برا ی خوردن . اگر بابدقت به اطراف خود نگاه کنید این کودکان مهربان ودوست داشتنی رامیبینید وشما میتوانید به همراه خانوداه های تان روزا ی سرد وبی روح این کودکان رابا اهدای البسه ومایحتاج مورددنیازشان گرما بخشید . پس از همین امروز دست به کار شوید .یاعلی
+ نوشته شده در یکشنبه 10 آذر1387ساعت 23:47  توسط فرشته اعظمی
|
زندگی تبسم کردن است نه تنفس کردن ُ تبسم کردن به صداقت آینه ها .
زندگی زیباتر از خوشبختی است امروز تونقاش فردای توست . حال بنگر که در امروزخود را چگونه به تصویر میکشی ؟ زندگی را دوست بدار زیرا به تومجال میدهد که از تماشای ستاره های تابانی که در فراز سرت می درخشند سرشار ازشا دی وشعف شوی ُ زندگی را دوست بدار زیرا به تومجال میدهد که لبخند روح افزار ی غنچه ها رابنگری . زندگی یک واژه نیست ُ یک روح آگاه است ُ که به دلت دمیده میشود تا دوباره ببینی آنچه را که میدیدی واز کنارش ساده میگذشتی ! آن گلهایی که به زندگی دیگران عطر میپاشند هرگز خود نمیتوانند از عطر خود بی بهر ه بمانند هیچ چیز مثل محبت زندگی را گرم وشیرین نمیکند . وقتی که انسان زنگی راشناخت تمام منافع وارزش هاراخواهدشناخت وخوشبختی مساوی باشناختن زندگی . به نقل از مجله موفقیت نیمه اول آذر ماه
+ نوشته شده در یکشنبه 10 آذر1387ساعت 23:40  توسط فرشته اعظمی
|
پدرم بارش باران خدا بود
پدرم جلوه ایمان ورضا بود
پدرم برسرما مرغ هما بود
پدرم آیت آینده ما بود
همکاران گرامی به علت فوت ناگهانی پدرم متاسفانه نتوانستم مدتی جواب گوی کامنت های شما سروران گرامی باشم بدینوسیله پوزش مرا بپذیرید .وخواهشمندم برای شادی روحش دعا کنید .سپاسگزار شما عزیزان .
+ نوشته شده در جمعه 8 آذر1387ساعت 0:35  توسط فرشته اعظمی
|
|
|