|
کرامات رضوی :
امروز اتفاق جالبی برام افتاد، سرخاک پدرم بودم سعیده دختر یکی از اقوام برا ی فاتحه دستش را روی قبر پدرم گذاشت ومن که در حال خواندن قرآ ن بودم ناخودآگاه به انگشتر عقیقش خیره شدم برام جالب بود که یک دختر دوم راهنمایی انگشتر عقیق دستش باشد پیش خودم گفتم ای امام رضا(ع) اگر منو بطلبی بیام زیارت برا ی سعیده یک انگشتر عقیق میخرم . سریع اندازه انگشتش را هم نگاه کردم درست قد انگشت خودم بود. وقتی به خانه آمدم بعد از ظهر خواستیم حلوا درست کنیم که دیدم زعفرانمان تمام شده بازم یاد مشهد افتادم گفتم کاش میشد زعفران از مشهد بخرم شب که شد یکی از مدیران همکارم زنگ زد از آن ور خط گفت میخوام تا ده روز آینده معلمانم را به مشهد برم سه روزه اسم تورا هم دادم میایی وای خدای من درکمال ناباوری گفتم البته که میایم مگه میشه آقا دعوت کنه ومن نیام اونم درست امروز که دلم برای ضریحش تنگ شده است .خواستم بگم امام رضا جان(ع) بازم ممنونتم .
+ نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 0:7  توسط فرشته اعظمی
|
|
|