|
شب معراج بودو حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) در آسمان پنجم سیر میکرد ناگهان با صحنه ای بس شگفت روبه روشد :
آری علی بودکه چون کعبه درمحاصره هزاران ملک طواف میشد ! انوار نورانی فرشتگان فوج فوج وحلقه حلقه تمثال علی (ع) را طواف میکردند وبه سوی قصری از نور میشتافتند وآنگاه محو میشدند .... محمد (ص) بی قراروشیدا به آن سو شتافت علی بود یا چهره علی ؟؟؟ جبریل بانگ زد : ای محمد(ص) این تمثا ل علی (ع) است خداوند صورت زیبای اورا ا ز نور واجب الوجود خود آفریده است . محمد (ص) فارغ از نهیب جبرئیل به جلو شتافت وشیداو شیفته درانبوه فرشتگان وارد شد . ودر کثرت فرشتگان به تسبیح مشغول شد وچون ایشان به سمت قصر نور شتافت چه تلالویی .....چه نوری..... چه ملاحتی چه زیبایی خیره کننده ای !! سربرآستان قصر گذاشت وبوییدوبویید وبوسید بوسید بوی علی می آمد ! صدای قدمهای علی ! طعم نگاه علی ! گرمای حضور علی ! محمد (ص) راتوان برخاستن نبودجبریل گفت : این قصر از آن علی است واین آسمان از آن او ... آنگاه محمد (ص) دریافت که چرا در آسمان چهارم ملائک زمزمه میکردند : (حی علی الصلوه)... علی(ع) حقیقت نماز بود پس محمد(ص) باید می شتافت به سوی حقیقت نماز وبه سوی حقیقت رستگاری پس بی اختیار بانگ برداشت ( حی علی الصلوه ) فرشگان هلهله کنان شیداوبی قرار زمزمه میکردندقدقامت صلوه ودر پیشگاه نور اجب الوجودش سجده کنان خواندند یاعلی ...یاعلی ....یاعلی..... یاعلی.... یاعلی.... آسمان به روی محمد لبخند زد مرحبا ............مرحبا ............مرحبا ****************************************
+ نوشته شده در جمعه 12 تیر1388ساعت 0:29  توسط فرشته اعظمی
|
|
|